یه خبر خوب
سلام عشق مامانی. سلام کوچولوی نازم.
یه خبر خوب، مامانت استاد شد. امروز رفتم دانشگاه و 4 تا درس تپل به مامان دادن. راستش چند وقت بود نا امید شده بودم فک کردم خبری ازشون نمیشه. از یه هفته پیش هم رفته بودم پیگیری که ببینم چی شد اما متاسفانه مسئول اموزش دانشگاه مرخصی رفته بود. امروز که رفتم گف خیلی وقته باهام تماس میگیرن اما من جواب نمیدادم وقتی چک کردیم دیدیم شماره رو اشتباه گرفتن. خلاصه فعلا که اینجوری شده و 4 تا درس برام نوشته.
دعا کن کارا به خوبی پیش بره. و کار مامانی درست شه. بابایی هم از دیروز رفته اصفهان و کلاساش شرو شده. بابایی هم که ایشالا به خوبی بیاد همه چی حل میشه. تو یه شرکت هم منو خواستن. تا امروزم وقت دارم تا مقاله 14 صفحه ایمو بکنم 6 صفحه و بفرستم یه جا دیگه. دعا کن یا بتونم تمومش کنم یا مهلت ارسالش تمدید بشه. اگه بتونم به این کنفرانسه برسم جبران قبلی میشه تا 2شنبه هم وقت دارم رزوممو واسه شرکت اماده کنم و بفرستم.
نی نی ناز من از بهشت واسه مامانی دعا کن که مقالمو اماده کنم و کارم هم ردیف بشه. بدجوری به دعاهات اعتقاد دارم. انگار از خود بهشت خدا رو صدا میزنی. الهیی که مامان فدای چشای نازت و قلب پاکت بشه. بابایی الان خوابگاست و منم خونه مامان بزرگ. که هم بهشون سر بزنم و هم یه کم پسته بیارم واسه فاطمه و زهرا.
نازگلم دوست دارم. از سر ظهر دل مامانی درد گرفته بس که راه رفتم. با این کاراام تو رو هم به خطر میندازم. و ممکنه این ماهم نیای. شایدم ببینی کارا مامانی و بابایی داره درست میشه خوشحال بشی و زودی بیای. الهی که مامان فدات شه.
مسعود گلی جات اینجا خیلی خالیه اما وقتی به این فکر میکنم که به زودی تموم میشه و واسه همیشه میای پیشم دلتنگیام تموم میشه. بذون که همیشه همراهتم و عاشقتم مهربونم. نی نیمون هم از اون بالا داره نگات میکنه واسه موفیت باباش به درگاه خدا دعا میکنه. دوست دارم عشق من.



یه خبر خوب
